تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
387
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
حاصل مىگردد و غيبت از فصل است و اگر فصل نباشد وصل است و وصل حضور است ، پس معلول مجرد به تمام حقيقت خود ، در ذات علت حضور داشته و به اندازهء كمال خويش جمال علت را مشاهده مىكند . و بالجمله : علت بعينه پيش معلول حضور دارد و به خاطر اين حضور است كه مقوم معلول است و معلول بعينه پيش علت حضور دارد و به واسطهء اين حضور است كه متقوم به اوست . ذات حق تبارك و تعالى مقوم اشياء است و اصل وجود تمام موجودات به قيموميت اوست ، پس اين عين وجود كه مقوم است و همين وجودات عين حقيقت علم خداوندى است . مثلًا همين طور كه نشستى اين همان عين حقيقت علم الهى است . و بالجمله : عليت و معلوليت حقيقيه جز در فاعل الهى متصور نيست . و همچنين معلول بودن مجردى براى مجردى ، جز در فواعل الهيه متصور نيست و گفتيم علم عين عالم و عالم عين علم است و محال است كه عالم حقيقت علم نباشد و علم حصولى رأساً غلط است ؛ « كل عالم مجرد و كل مجرد عالم » . و بالجمله : قول مشائين كه علم حضورى در علم مجرد به ذات خود محصور است ، غلط است . چنان كه ادعا كرديم كه همهء علوم حضورى است و علم حصولى إخبار به دروغ است . فايدة : آنچه از صور اجسام در ذهن حاصل مىشود و حقيقةً و جنساً در خارج واقعيت دارد ، از مقولهء آنهاست . پس در مورد صورتى كه از اجسام در ذهن توليد مىشود ، نگوييد كه آن صورت مجرد است و بايد طبق قاعدهء « كل مجرد عالم و كل عالم مجرد » و آنچه گفتيد كه مجرد علم به مجردات دارد ، عالم باشد ؛ زيرا آن صورت مجرد نبوده ، بلكه طول و عرض و عمق دارد ، پس صورت جسم است و جسم محدود است در حالى كه مجرد محدود نيست . اگر ذهن شما اين خانه را مىبيند با همان امتداد طولى و عرضى و عمقى مىبيند ، كما هو موجود فى الخارج موجود فى الذهن ، پس مجرد نيست .